فرستاده ای از آسمان بی کران رحمت - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 11:51
هشت روز از 40 روز گذشته.. و هر روز می خواهم برای این چهله چیزی بنویسم.. و هر بار به برکت بودنت اصلا فرصتی برای ثبت پیدا نمی کنم.. نمی دانم این روزها را چه کسی ثبت می کند. نمیدانم این لحظه ها برای چه کسی خواندنی تر شنیدنی تر و دیدنی تر است.. این ها همه لحظه های عمر تو اند که می گذرند. هر بار که تو را
بعد مدتها است اما نه! - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 23:21
حالا حدود نه و ده ماهت شده..این روزهادفتر و قلمم جمع نشده..می نویسم برایت.این روزها بزرگ که می شویحس ترس برم می دارد. نزدیک نه ده ماه است که با تو متولد شده ام.بدی هایم کم شده اند؟بر خوبی هایم افزوده ام؟عجب قیامتی به پا کرده ای فاطمه..حالا چند تا دندان داریدست می گیری و راه می روی.می خندیو میفهمیو ب
تحمید فاطمه ام - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 23:21
فاطمه جانحالا که 18 ماه از عمر مبارکت سپزی شده، بیش ار هر وقت دیگری دوست داشتنی هستی؛جدای از شیرینی کودکانه ات، جدای از خنده ها و گریه ها، حرف های نصفه و نیمه، رفتارها و خلقیات و خلاقیت هایت، از این که فاطمه دارماز این که پیش از تو چیزهایی که بود این ها نبود، خوش حالممناز کنار تو خندیدن، بازی کردن،
اکنونیات ما و فاطمه - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 23:21
به خودم خرده می گیرم، که چرا بعضی وقتها این قدر کم کار می شوم، با اینکه کنار تو بودن یکی از شیرین ترین لحظات زندگی ام را رقم می زند.. خدایا این لذت ها را برای خودت خالص کن و ما به بلوغی برسان که از غیر تو طلب رفع حاجات نکنیم..فاطمه جان حالا که یک سال و 9 ماه و 30 روز ات شدهمیتوانی بیست و پنج کلمه به